جهيزيه

 قالی می بافت به چه قشنگی ؛ولی در آمدش را براي خودش

خرج نمی كرد .

مطالعه بیشتر...

ام الشهداء

بهش می گفتن ام الشهداء . آخه سه تا از بچه هاش و يه داماد و يه برادرش رو برای اسلام داده بود .
هيچ وقت عصبانی نديدمش ، جز يه بار . اونم يه روز عصر بود كه همگی توی حياط نشسته بوديم . مامان از خستگی خوابش برد . ما هم بی سرو صدا آماده شديم برای نماز مغرب بريم مسجد .

مطالعه بیشتر...

زندگينامه 14معصوم،احاديث و روايت معصومين,نهج البلاغه,14ستاره