زندگی نامه و مشخصات شهید علیرضا جانبزرگی

علیرضا جانبزرگی
1361/09/09
1343/01/01 سومار
سومار گلوله خمپاره ای
تصویر شهید علیرضا جانبزرگی

زندگی نامه علیرضا جانبزرگی
شهید جانبزرگی در خانواده ای متدین و انقلابی چشم به جهان گشود. نوجوانی خود را در دوران اوجگیری نهضت اسلامی گذراند و حضور فعالی در راهپیمایی ها و تظاهرات برعلیه رژیم ستمشاهی داشت بگونه ای که بیشتر اوقات در جلوی دانشگاه تهران که خطر تیراندازی از سوی سربازان رژیم شاهنشاهی وجود داشت ، حضور می یافت. او با وجود مشکلات اقتصادی خانواده روزها در حرفه آهنگری و جوشکاری کار می کرد و شبها درس می خواند. فردی بسیار راستگو و صادق بود و همه او را به خوشرویی و ادب می شناختند. به ورزش فوتبال علاقه داشت و عضو تیم فوتبال جوانان پرسپولیس بود. کوهنوردی و دوچرخه سواری هم از ورزشهای مورد علاقه او بود و یکبار از تهران تا اراک را رکاب زد و در این میان به زیارتگاهها و اماکن متبرکه نیز مشرف شد. هنرمند و نقاش بود و وقت خود را صرف به تصویر کشیدن چهره رهبرکبیر انقلاب می نمود و مینیاتورهای مذهبی از ایشان به یادگار مانده است. او چهار نفر شامل پدر و مادر و دو خواهرش را تحت تکفل خود داشت و زندگیشان را اداره می کرد. این شهید والامقام اوقات خود را به بطالت نمی گذراند و به وقت و عمر خویش بسیار ارزش قائل بود. بقدری در زندگی دقیق و منظم بود که به تمام کارهایش می رسید. شهید جانبزرگی در سال 61 تصمیم خود را گرفت تا به جبهه برود اما رفتن او تا زمان شهادتش 18 روز بیشتر طول نکشید. وی در منطقه سومار در بخش مهندسی زرهی مشغول به خدمت شد. در همان روزهای نخست فرماندهان اعلام کردند چند داوطلب دارای مهارت باید پل فلزی رابط بین سومار و نفت شهر را که توسط هواپیماهای عراقی تخریب شده ، بازسازی کنند. شهید جانبزرگی با پشتوانه فنی که داشت ، نخستین فردی بود که داوطلب شد و با همکاری دیگر همرزمانش پل هفت دهنه سومار را با سرعت و موفقیت بازسازی کردند. این پل از اهمیت بسزایی برای جابجایی رزمندگان اسلام برخوردار بود. پس از اتمام کار در حالی که همه مشغول صرف غذا بودند ، گلوله خمپاره ای در میانشان فرود آمد و او بهمراه چند تن از همرزمانش در همان منطقه به درجه رفیع شهادت نائل شد. پس از شهادت ، به خاطر خدمات ارزنده شهید جانبزرگی در بازسازی پل سومار ، ضمن اهداء یادنامه ای به خانواده شهید ، پل سومار به نام وی نامگذاری گردید.
شهید از زبان مادر : علیرضا پسر باخدا و با ایمانی بود. یک روز صبح که از خواب بیدار شدم علیرضا نبود. هرچه پرسیدم کجا رفته ، کسی حرف نزد. تا اینکه برادرش گفت به تظاهرات رفته است. علیرضا می گفت : جان من که ارزشی ندارد ، من سعادت شهادت را ندارم. یک روز که همه دور هم نشسته بودیم علیرضا پرسید ، غسل شهادت چگونه است ؟ خیلی دوست داشت طریقه غسل شهادت را یاد بگیرد که گرفت. خیلی با حجب و حیا بود. حتی در چشم من که مادرش بودم نگاه نمی کرد. ساده زندگی می کرد و لباس نو نمی پوشید. همیشه می گفت : به فکر مردم بی بضاعت باشید.
وصیت نامه علیرضا جانبزرگی

برادر شهید درباره نخستین اعزام او به جبهه می گوید : شبی به خانه آمد در حالی که برگه ای در دست داشت که روی آن نوشته بود اعزام به اسلام آّباد غرب. گفتم : تو که هنوز وقت سربازیت نیست. گفت : در این شرایط ، بی غیرتی است اگر نرویم ، برای حفظ ناموس و مملکتمان باید برویم. مادر نیز از علیرضا خواست که به جبهه نرود اما او در پاسخ گفته بود : شما در محافل مذهبی شرکت می کنی برای چه ؟ نماز می خوانی برای چه ؟ مادر ! از خون برادرهای ما که انقلاب کردند جوی خون راه افتاده بود. ما باید از این انقلاب دفاع کنیم.

 

شهدای همنام و مشابه با شهید علیرضا جانبزرگی


Directory by Joomla! Academy All rights reserved

زندگينامه 14معصوم،احاديث و روايت معصومين,نهج البلاغه,14ستاره